اصول سورئالیسم

سوررئاليسم در تعريفي كه آندره برتون از آن مي داد، متعهد به تصحيح تعريف از واقعيت بود. وسايلي كه او به كار مي بست ( نگارش خودكار ، شرح خواب ، روايت در حالت خلسه ، شعرها ، تصويرهاي متناقض نما و رويايي ) همه در خدمت يك مقصود واحد بودند؛ تغيير دادن درك ما از دنيا و به اين وسيله تغيير دادن خود دنيا .
سوررئاليسم داراي چندين فلسفه ي خاص است :
1. فلسفه علمي كه همان روانكاوي فرويد است. چنان كه از اسم سوررئاليسم بر ميآيد، آيين اصلي آن بر این استوار است كه جهاني واقعي تر از جهان عادي وجود دارد و آن جهان ضمير نا خود آگاه انسان است .
فرضيه نا خودآگاهي فرويد كليد سوررئاليسم است. در واقع بي وجود زيگموند فرويد، سوررئاليسم هرگز بصورت امروزي خود نمي توانست باشد و مي توان فرويد را بنيانگذار واقعي اين مكتب دانست، زيرا همچنان كه او كليد پيچيدگي ها و معضلات زندگي را در رويا و خواب جستجو مي كند، سوررئاليست ها نيز از همين زمينه براي الهام گرفتن استفاده مي كنند، منظور اين نيست كه آنها فقط به ترسيم تصويري از صحنه هاي خواب مي پردازند، بلكه هدف آنها به كار گرفتن هر وسيله ای است كه آن ها را به محتويات سرگرفتهي ضمير نا خود آگاه مي رساند .
فرويد مي گويد : ” ناخودآگاهي يا روان ناخودآگاه، اساس و محرك اصلي است؛ و شعور ظاهر ما كه آن را خود آگاه مي ناميم، قسمت كوچك و بي اهميتي از ناخودآگاه بيش نيست . ”
نظريات فرويد در باب روانكاوي، ظاهرا يك مبناي علمي براي سوررئاليسم شد، و اغتشاشات اجتماعي آن عصر، زمينه طبيعي آن بود. هنرمند سوررئاليسم كه از درون خود آگاه بود، علاقه اي به رابطه با جهان عيني در خود احساس نمي كرد. در عوض خود را به جهان درون و قلمرو پندارهاي فردي و روياگونه متوجه كرد، واقعيت را رها كرد و به فراتر از واقعيت پناه برد. همچنانكه فرويد مي گويد: ” هر رويايي عبارت است از يك تمايل واپس زده شده كه به هنگام خواب يا به صورت اصلي خود تجسم پيدا نموده يا به ياري مكانيسم تبديل، به صورت دگرگوني ظاهر مي شود “. هنرمند سوررئاليست ميكوشد به مقداري از خصوصيات قسمت پنهان وجود خود دست يابد و براي رسيدن به اين خواسته ، به رويا و يا حالات رويا گونه ذهن خود پناه مي برد، از طرف ديگر سوررئاليسم را مي توان ادامه رومانتيسيم دانست كه از تحليل ناخود آگاه فرويد شكلي تازه يافته است، در واقع عقيده رومانتيك ها درباره اين كه آدمي با عالم خارج بيگانه است و تنها حقيقت واقعی دنياي دروني اوست و همچنين نظريه عقلاني نبودن كردار و رفتار آدمي، به طرز كامل تري در جنبش سوررئاليستي بيان گرديده است. سوررئاليست ها عدم اطمينان رومانتيك ها را به عقل و منطق؛ و شك و نوميدي آن ها را درباره تكامل طبيعت آدمي اساس كار خود قرار دادند .
علاوه بر اين ها، شيفتگي سوررئاليست ها به اروتيسم ( شهوت انگيزي ) تا حد زيادي متاثر از فرويد بود. به قول فرويد : ” روان ناخودآگاه شامل تمامي غرايز بشر اوليه است، خوي حيواني و وحشي بشري قسمت اصلي اين منبع مي باشد كه برخي از عوامل ارثي و همچنين تمامي اميالي كه در دوران تكامل و تحول كودك سركوفته گشته اند بدان مُنضم شده است . ” به اين ترتيب غريزه جنسي كه ريشه در ضمير نيمه هوشيار داشت ، صاحب اعتباري شد كه آن را تبديل به سلاح مهمي در زرادخانه سوررئاليست ها كرد .
فرويد معتقد بود كه سركوب بعضي اميال جنسي در عين حال كه باز دارنده است، ممكن است ضايعه اي نيز ايجاد كند. همين را سوررئاليست ها از آثار فلج كننده جامعه ای مي دانستند كه عادت كرده بود نشاط و مكاشفه را با احترامِ تخدير كننده اي به نظم ماشيني و امور روزمره و حُسن شهرت جايگزين كند. به همين سان سوررئاليست ها خواهش نفس را در برابر نازايي و بازدارندگيِ بي احساس دنيا قرار مي دادند. ميل جنسي از اين رو اهميت بيشتري داشت كه توجه را به امری خود انگيخته، غريزي و شهودي جلب ميكرد و منبعي در دسترس همگان بود. آخر، با تسليم شدن به اميال جنسي، فرد دوباره مي فهميد كه اختيار عقلاني هم حدي دارد و ديگر اينكه تخيل هم قابل حصول است .
و اين نكتهاي بود كه سوررئاليست ها از تكرارش خسته نمي شدند.
2. فلسفه اخلاقي كه با هرگونه قرارداد و مواضعه مخالف است .
سوررئاليسم جنبشي است كه توانايي گذر به حالت پويايي و تحرك را دارد، تحركي كه در تحول جامعه نقش موثري خواهد داشت. تصور اين كه هنر جدا از آگاهي و تحولات جامعه باشد و نقش سازنده آن را نديده گرفتن؛ تصوري موهوم است و چون هنرمند نمي تواند از تغيیر شكل دائمي جريان زندگي بي تاثير باشد، پس سعي دارد تا نقش خود را در تحول جامعه به نحو شايسته اي ايفا كند، و اگر به واقعيت و اهميت هنر در پيشبرد جامعه معتقد باشد ناچار پي مي برد به اين كه، اين فعاليت با ديگر فعاليت هاي اجتماعي كه فعاليت هاي فعال خوانده ميشوند، تشابه و يگانگي دارد.
بيانيه دوم سوررئاليسم
” هدف بلند پايه سوررئاليسم همه در آن است كه اطلاقش در بي واسطه ترين قلمرو آگاهي ، هيچگونه امكان تعارض باقي نمي گذارد. عليرغم محدوديت انقلابيون كور ذهن، به راستي نمي فهمم چرا بايد از پرداختن به مسايل عشق، رويا، ديوانگي، هنر و مذهب خودداري كنيم، حال آنكه ما اين مسائل را از ديدگاهي مي نگريم كه آن ها و خود ما انقلاب را بررسي مي كنيم و به جرات مي توانم ادعا كنم كه قبل از سوررئاليسم، هيچ كار منظمي در اين جهت صورت نگرفته است. “
3. فلسفه اجتماعي كه مي خواهد با ايجاد انقلاب سوررئاليستي بشريت را آزاد كند.
سوررئاليست ها خود را جنبشي آوانگارد نمي دانستند. اما به عنوان افرادي انقلابي، مصمم به تغيير دادن ماهيت و دگرگون كردن تصور ما از چيستي واقعيت بودند. بي دليل نيست كه اولين نشريه سوررئاليست ها ، (( انقلاب سوررئاليستي)) نام گرفت. و اين خود حكايت از تعهدي به دگرگوني بنيادين ميكرد كه به سرعت، با همان اشتياقي كه عرصه ي روانشناختي را در بر گرفته بود، حوزه سياسي را هم فرا گرفت و سرانجام نشريه جديدي به بار آورد با نام پر معني (( سوررئاليسم در خدمت انقلاب )) .
در بيانيه 27 ژانويه 1925 مي خوانيم :
1 . ما كاري به ادبيات نداريم . اما اگر لازم شود ، مثل هر كس ديگري مي توانيم از آن استفاده كنيم.
2 . سوررئاليسم نه يك وسيله بيان جديد است، نه چيزي ساده تر ، و نه حتي يك ما بعدالطبيعهي شعر. وسيله اي است براي آزاد سازي مطلق ذهن و امثال آن
3 . ما مصمم به ايجاد يك (( انقلاب )) هستيم .
4 . ما واژه ي (( سوررئاليسم )) را با واژه ي (( انقلاب)) در يك رديف قرار داده ايم تا خصلت عيني ، بي غرض و حتي مستاصل انقلاب را نشان دهيم .
5 . ما هيچ ادعاي تغيير چيزي از اشتباهات انسان را نداريم . فقط مي خواهيم نشان دهيم كه چه افكار سستي دارد و خانه ي متزلزلش را روي چه پي هاي لرزاني ، چه خاك پوكي ، ساخته است .
6 . اين اخطار رسمي را توي صورت جامعه پرتاب مي كنيم. هر جوركه از نابرابري هايش، از حركت هاي غلط روحش ، دفاع كند، ما هدف خود را گم نمي كنيم .
7 . ما در (( شورش )) تخصص داريم اگر لازم شود ، هيچ عملي نيست كه ما قادر به ارتكاب آن نباشيم.
در سال 1925 جنبش نو پا خودش را گرم كرد و با گستاخي و نشاطي ياد آور دادائيست ها و مصمم به اثبات تعهدش به آزادي، در مقابل محافظه كاري، پيش جست و به نيروهاي ارتجاع اعلان جنگ داد. برتون مي گفت: ” ما درست در قلب جامعه مدرن زندگي مي كنيم و قرارمان با آن اين است كه همه زياده روي هاي ما را توجيه كند .” آنها خود را يك عامل تحريك كننده مي دانستند ولي تحريك كننده اي كه صرفا اثر تخريبي نداشت، چون همه مي دانستند كه مرواريد محصول فرايندي فرساينده است و معتقد بودند اين مرواريد به جان هزار غواص مي ارزد .
آزادي ذهني كه نخستين شرط انقلاب سوررئاليستي است، مستلزم آزادي انسان است. هنرمند سوررئاليست ميكوشد تا از وابستگي به يك سيستم فكري به عنوان پناهگاه بپرهيزد و جستجو هاي خود را با چشماني باز و تيزبين به سوي نتايج خارجي آن ها معطوف دارد . ماكس ارنست مي گويد : ” اثري در خور نام سوررئاليست است كه به كلي از نظارت عقل و شعور و عقل و ذوق و اراده آزاد باشد . ”
برتون بعدها در اثري به نام (( سوررئاليست چيست ؟ )) نوشت : (( امروز بيشتر از هميشه ، رهايي ذهن هدف مشخص سوررئاليست است، به اعتقاد سوررئاليست ها رهایی ذهن در درجه اول مستلزم رهايي انسان است، و اين يعني كه ما بايد با همه نيروهاي نااميدي با زنجيرهايمان بجنگيم، يعني كه امروز بيش از هميشه سوررئاليست ها براي رهايي انسان چشم اميد به انقلاب پرولتري دوخته اند . ))